rss تلگرام نی نی نما اینستاگرام نی نی نما
مشاوره مامایی شبانه روزی با تلفن ثابت مشاوره مامایی شبانه روزی با تلفن ثابت  62 19 907 909
امروز
بازدید امروز : 75370
افراد آنلاين : 2373
هر کسی میتونه نظر بده
بهترین راهی که برای پس انداز می شناسید چیه؟!
عکس رنگی بدون درد
پوشاک کودک وروجک با قیمتهای عالی!
آتلیه بارداری هیمن
ارزان فروشی آنلاین
درمان ناباروری و تقویت اسپرم با خرنوب!
آنچه دیگران در نی نی نما می بینند
لباس بارداری و شیردهی مامی نو
گروه خبري : دنیای زنانه
تاريخ انتشار : 1396/09/07 - 12:59
كد :76334
نکات مهم برای روز عقدکنان/ چگونه مراسم عقدی بی دردسر داشته باشیم؟!

روز عقدکنان، عروس و داماد بر صدر مجلس می نشینند و چند نفری یک سفره پارچه ای را بالای سر آنها می گیرند و یکی هم مشغول قند ساییدن می شود، اما این همه ماجرا نیست و گاه اتفاقاتی می افتد که باعث دلخوری می شود.
در قدم اول گاهی افراد طلاق گرفته یا بیوه را از مجلس بیرون می کنند، به دلیل این که حضور آنها باعث بدیمنی ازدواج خواهد شد. حال فرض کنید خواهر داماد یا خواهر عروس جزو افرادی باشد که باید اتاق را ترک کند!

ساییدن قند یکی از مراسمی است که مانند حمل مشعل المپیک باعث افتخار بوده و نزدیکان اصرار دارند در این امر مهم شرکت کرده و جای خود را به قوم و خویش های خود بدهند نه گروه رقیب.

موکول شدن بله گفتن به بعد از گرفتن زیرلفظی حکایت دیگری است که البته در هیاهوی مراسم بعد از آن گم می شود. این که هدیه چگونه باشد، عروس و داماد مقابل کدام یک بایستند و احترام بیشتری بگذارند، از مسائلی است که می تواند ایجاد دلخوری کند. گاهی مواقع مدت ها پس از تمام شدن مراسم و هنگام باز پخش آن یعنی زمان دیدن فیلم عروسی، برخی دلخوری ها شروع می شود.اما می توان یک عقدکنان بی حاشیه داشت، اگر هر رسم و رسومی را که می خواهیم اجرا کنیم، به دنبال دلایل عقلانی آن باشیم.

مثلا واقعا فکر کرده اید، کسی که همسرش را از دست داده، به چه دلیل حضورش پای سفره عقد می تواند باعث بدبختی عروس و داماد شود؟ علاوه بر کنار گذاشتن خرافات بی اساس، از کنار برخی رفتارهایی که باعث دلخوری تان می شود هم بهتر است بگذرید. در این گونه مراسم، گاهی افراد ناخواسته رفتاری دارند که باعث دلخوری دیگری می شود. 

یک عاقد با ثبت خاطراتش در صفحه مجازی دست به ابتکار جالبی زد.

این عاقد هر روز در دفترخانه‌اش شاهد آغاز و ویرانی بسیاری از زندگی‌هاست که هر کدام در نوع خودش می‌تواند خواندنی و باورنکردنی باشد.

هر روز بسیاری از دختران و پسران جوان با شوقی وصف‌ناپذیر دست در دست هم راهی دفترخانه می‌شوند تا قشنگ‌ترین روز زندگی‌شان را به ثبت برسانند و به خانه بخت بروند اما در این میان ماجراهایی پیش می‌آید که گاهی با خاطرات تلخ همراه است.

هر کدام از این عروس و دامادها، سرنوشت‌های عجیبی را با خود به همراه دارند که همه این لحظات علاوه بر ثبت در دفترخانه و شناسنامه‌ها در خاطرات عاقد نیز به یادگار باقی می‌ماند؛ خاطراتی که گاه با خنده و شادی و گاه با گریه و ناراحتی همراه است.

خاطرات خواندنی یک عاقد از سر سفره های عقد
دعوایی بر سر مهریه

ساعت ۸ صبح بود، شنبه گذشته. داماد برای طلاق آمده بود ، پس از عقدی که روز پنج شنبه دو روز قبلش بسته شده بود.

پنج شنبه بعد از ظهر در اتاقم بودم که سروصدایی را شنیدم.
به بچه ها گفتم دعواشده ؟ گفتند چیزی نیست درست میشه. اما ادامه یافت.

حکایت را جویا شدیم. داماد می گفت مهریه باید عندالاستطاعه باشد و خانواده از او پشتیبانی می کردند.
پدر عروس و پشتیبانانش هم میگفت باید عندالمطالبه باشد. کار به دعوا و زدو خورد و حرفهای زشت رسید. دفتردار زبان بازم را با آنها راهی اتاق کردم اما کارگر نیفتاد.

داماد بارها قهر کرد اما باز برش گرداندند. همه شاکی و عضو طرفی از دعوا برای درگیری بودندتا بالاخره راضی شدند برسرسفره عقد بنشینند. عقد کردند با قرار عندالمطالبه و رفتند.
اما قابل پیش بینی بود که باز می گردند.

صبح روز شنبه داماد مصمم بود دختر را طلاق دهد. طلاقی بعد از دوروز زندگی نامشترک.

تجربه یک عاقد: تمام قرارهارا پیش از دعوت مردم و آمدن برای عقد چک کرده و همه چیز را تمام کنید. به آبرو هم بیاندیشید.

----------------------------------------------------------------

هوویی برای یک زن

این سوی میز دفتر در قسمت پذیرش زنی داشت با دفتریار صحبت می کرد و راهنمایی می خواست که " دارم زن دوم مردی میشم. راه قانونیش چیه ؟!" و از این حرف ها.
در بین حرف آنها زنی با عجله وارد شد و پرید وسط حرف و می خواست سوال خود را مطرح کند. دفتریار ازو خواست تا چند دقیقه صبرکند تا کار این خانم تمام شود.

خانم منتظر داشت به حرف های آن زن با دفتریار گوش می داد. کم کم متوجه شد که طرف میخواهد زن دوم کسی شود. رنگش کم کم سرخ شد . و به ناگاه گفت: توغلط می کنی زن دوم بشی ؟! کار دو زن بالا گرفت و نزدیک بود به گیس کشی بیانجامد.
می توانید حدس بزنید قضیه چه بود ؟

زن منتظر که با عجله آمده بود میخواست شکایت کند که شوهرش زن دوم گرفته و از نظر قانونی چه کاری می تواند انجام بدهد و...

این دوزن هووی همدیگر نبودند اما گویا برای تمام زن های اول دنیا زن های دوم هوو هستند.

تجربه یک عاقد: مرد دوزنه ( البته در زمان حاضر نه در گذشته ) کارش اگر به جنون نکشد زودتر از معمول به گورستان روانه اش می فرمایند.

---------------------------------------------------------------

زن و شوهر دیروز - خواهر و برادر امروز

"حاج آقا خواب دیدم که در خواب کسی به من گفت تو داری با برادرت زندگی می کنی"؛ این را دختری با چشمان اشکبار بیان کرد. سردفتر در فکر فرو رفت.

فردای آن روز مادر زن و شوهری که باهم پسرعمو و دختر عمو بودند روبروی او بر صندلی دفتر نشسته بودند ، اشک ریزان. بعد از ساعتی گفتگو و تشریح لزوم واگویی حقیقت این دوزن اعتراف کردند که پسر و دختر به دفعات متعدد در شیرخوارگی شیر یکدیگر را نوشیده بودند . آنها فکر کرده اند که این دو جوان حیف هستند و برای یکدیگر مناسب .پس سکوت کردند. بنا بر این آنان که فعلا زن و شوهر هستند درحقیقت برادر و خواهر شیری یا رضاعی هستند.

چاره ای نبود پس از دوسال زندگی مشترک و بدون تولد فرزند ( خوشبختانه ) سرانجام با آه و زاری و ندامت و گریه بیشمار والدین و خود این دوجوان در تلخ ترین صحنه ای که می شود از فراق دو همسر و طلاق آنان دید از هم جدا شدند تا ازین پس این زن و شوهر دختر عمو و پسر عمو ،" برادر و خواهر" یکدیگر باشند.

تجربه یک عاقد : قوانین شرعی را جدی بگیرید.

------------------------------------------------------------------------

دست در گردن مادرشوهر

زن چاق عرق ریزان دست از گردن عروس باز کرد. عروس مستاصل و کلافه بود و داماد لب ور می چید. پدر داماد که آن سوی پدر عروس کنار من نشسته بود گفت : حالا بگذارید برای بعد .

داستان از آنجا شروع شد که کسی گفت : عروس زیرلفظی می خواد . مادر داماد هن و هن کنان آمد و در جعبه ای را باز کرد و گردنبندی را به حضار نشان داد به افتخار . بعد شروع کرد به بستن گردنبند به گردن عروس. .

گردنبند را بست و رفت نشست. تازه مشغول خطبه خواندن بودم که گویا گردنبند از گردن عروس افتاد . همهمه شد و باز مادر داماد آمد و روز از نو روزی از نو تا اینکه بالاخره پدر داماد با جمله ای که گفتم به فریاد عروس رسید و عروس هم که در تمام مدت خطبه عقدش ( یک بار در زندگی) مادر شوهرش به گردنش آویزان بود ، نفس راحتی کشید.

تجربه یک عاقد : زیرلفظی را بگذارید خودشان بعدا نصب می کنند . ممنون از هدیه شما .

-------------------------------------------------------------------

سهل انگاری ساده داماد

هاج و واج به من نگاه کرد. معنی نگاهش را نفهمیدم. پسر جوانی بود و به نظرم آشنا آمد. تعجب او زمانی بود که من مهریه و صداق را برای گرفتن وکالت می خواندم. وقتی رفتند فکر کردم و فهمیدم چندروز پیش که برای کاری به یک دفتر پلیس +۱۰ رفته بودم او را دیده بودم. متصدی کاری بود. اتفاقا چند روز بعد دوباره برای ادامه کار رفتم. مارا تحویل گرفت و بعد از انجام کار برای مشورت با من به این سوی پیشخوان آمد .

حکایت نگاه متعجبش سر سفره عقد را آنگاه دریافتم که گفت : شما اونروز طلا رو مبلغ ۴ میلیون تومان خواندید در صورتی که توافق ما ۲ میلیون تومان بود. بعد از اون با خانواده عروس درگیر شدیم و مشکلاتی پیش اومد . تلفنش را گرفتم تا نتیجه را به او بگویم. به دفتر برگشتم و مدارک و سند را نگاه کردم. درست بود . طلا ۴ میلیون بود و خود او هم پای برگه پیش نویس و تمامی اوراق را امضا کرده بود. احساس بدی داشت . کلاه سرش رفته بود برای یک سهل انگاری ساده.

تجربه یک عاقد : هرچیز را که می خواهید امضا کنید بخوانید. خیلی ساده است.

-------------------------------------------------------------------

یک بوس کوچک!

برای عقد به منزلی رفته بودیم. عروس و داماد سنی بیش از جوانی داشتند. فکر می کنم حدود ۳۰ تا ۳۵. داماد ملتهب به نظر می رسید. از عروس خانم وکالت که گرفتم داماد استرسش بیشتر شده بود. فورا با حالتی به عروس نگاه انداخت ، منتظر و آماده.
من رو برگرداندم تا ادامه مراسم را پی بگیرم.
سرو صدای خفیف و همهمه کوچکی با خنده های ریز در گرفت. کار تمام شد و ما را بدرقه کردند. داخل ماشین که برمی گشتیم صابر (اسم یکی از منشی هام صابره ) گفت : فهمیدی چی شد؟
گفتم چی رو ؟
گفت واقعا متوجه نشدی همهمه برای چی بود؟
گفتم نه. گفت بعد از "بله" عروس خانم داماد نگاهی به عروس انداخت و گویا قبلا با هم قرار گذاشته بودند همدیگر را بوسیدند البته باشرم .

جالب آنکه پدر و برادرهای عروس هم بودند و فامیل دو طرف.

تجربه یک عاقد : اینگونه چیزی سر سفره عقد هیچوقت ندیده ام. آن یک بار هم ندیدم ، منشی ام گفت.

----------------------------------------------------------------

"بله" در سکوت

"با اجازه بزرگترا بله" شما پس از شنیدن این جمله ازیک عروس پس از سه بار خواستن چه می کنید. ممکن است دست بزنید . ممکن است کل بکشید. ممکن است صلوات بفرستید . بالاخره کاری می کنید. اما من بارها و بارها دیده ام که تمام حضار یک کار مهم می کنند. آنها سکوت می کنند. تعارف می کنند و منتظرند یک نفر اولین دست را بزند . من سکوت می کنم و منتظر می مانم. اما کسی چیزی نمی گوید و من ادامه میدهم .حرصم می گیرد وقتی با این صحنه مواجه می شوم. باخود می گویم کسی نیست برای خوشامد عروس مورد نظر که قرار است فقط یک بار در طول عمر بله ای بگوید دست بزنند یا سروصدا بکنند. جالب آنکه وقتی داماد بله می گوید یخشان آب می شود و دستی می زنند.

تجربه یک عاقد: "بله" عروس سروصدا و خوشی می خواهد دریغ نکنید.

-------------------------------------------------------------

حواس پرتی سر سفره عقد

باغ بزرگی بود و ما برای مراسم عقد دعوت شده بودیم.
عروس و داماد درجایگاه مخصوص بودند و پس از گرفت امضاهای فراوان مورد نیاز از آنان ، نوبت به خواندن خطبه توسط من رسید.

بار اول که طلب وکالت کردم خانمی از گل چیدن گفت. سرو صدایی شنیدم. خانم درشت هیکلی خود را به بالای سر عروس و داماد رساند.
بار دوم او بود که از گل چیدن گفت. برای بار سوم پرسیدم. عروس شروع کرد " با اجازه بز.... " و آن خانم هم شروع کرد " عروس رفته گلاب...."
خلاصه جملات آنان قاطی شد. بعد از" بله" او به عروس نگاهی انداخت و عروس هم به او. عروس با ناراحتی گفت: " بار سوم بود. آن خانم هم قرمز شد و من به خودم شک کردم نکند دوبار پرسیده ام و اشتباه از من بوده. خانم مقابل آن جمعیت ضایع شده و اشتباه خود را برای همیشه در فیلم عقد عروسی داماد ثبت کرد چون به هیچ وجه قابل جداکردن نبود جمله ایشان و عروس.

تجربه یک عاقد : کل خطبه ۵ تا ۷ دقیقه طول می کشد . لطفا حواس خود را جمع کنید کارگزاران عقد!

----------------------------------------------------------------------

پدر عروس : با اجازه بزرگترها بله !

از حاشیه آمده بودند به گمانم. از دختر که پرسیدم وکیلم گفت : چه اشکالی داره !! البته من تحقیق کردم و متوجه شدم که این اصطلاح معادل "چرا که نه " است و مفهومی اینچنینی در بعضی از فرهنگ ها به معنای جواب مثبت و بله است.

یادم می آید چندسال پیش از عروسی برای وکالت سوال کردم. گفت : ها ! خوب لابد می دانید این ها هم همان جواب مثبت یا بله است.

یا مثلا از پدر عروس که میخواهم اجازه بگیرم غالبا می شنوم که : صاحب اختیاری . اختیار داری . بفرمایید . اجازه ماهم دست شماست . باشه . مبارک باشه..... و بعضی دقیقا می گویند بله. البته یک بار یک پدر عروس جوگیر شد گفت با اجازه بزرگترها بله !

تجربه یک عاقد : ما بله می خواهیم به هر زبانی باشد.
 

زیرلفظی عابربانکی عروس
روز عقد بود. عاقد برای سومین بار از عروس درخواست وکالت کرد و خانم قندسابی در جواب پاسخ داد: عروس زیر لفظی می‌خواهد، داماد شوکه شده بود اشاره کرد که چرا هماهنگی صورت نگرفته است. مادر داماد با عجله از کیفش حلقه‌ها را درآورد ولی آن زیر لفظی نبود ظاهراً برای این موضوع پیش‌بینی نشده بود. داماد که در آن لحظه در تیررس همه نگاه‌ها بود کیف پولش را از جیب درآورد و براندازش کرد اما باز هم پولی در آن نبود. فضا بسیار سنگین و ساکت بود تا این‌که آقا داماد با حالت تأسف سری تکان داد و گفت: انگار باید کارت بکشم!

و ناگهان جمعیت که به او چشم دوخته بودند خندیدند و عروس خانم «بله» را گفت.

35 سال حسرت
مرد 50 ساله در حالی که موهای سر و سبیلش را پرکلاغی رنگ زده بود خوشحال و خرسند با عروس راهی دفترخانه شد. عروس زن 48 ساله‌ای بود که پس از 34 سال زندگی مشترک با مردی که ثمره آن یک پسر 20 ساله بود پس از یک سال از مرگ همسرش وارد دفترخانه شد تا پیمان ببندد و باقی عمرش را با شوهر جدیدش سپری کند؛ شوهری که درست 34 سال منتظر مانده بود تا به دختر مورد علاقه سال‌های جوانی‌اش برسد؛ دختری که 34 سال قبل به خاطر مخالفت خانواده به این مرد نرسیده بود و حالا پس از این سال‌ها انتظار دست سرنوشت، آن‌ها را کنار هم قرار داد تا دست در دست هم باقی عمرشان را بگذرانند.

عروس بدقدم
عروس و داماد با لباس‌های گرانقیمت و همراهان شاد پا به دفتر ازدواج گذاشتند.

در همان لحظه مادربزرگ داماد به زمین افتاد و بر اثر سکته مغزی جان باخت. مراسم به هم خورد و خنده‌ها به گریه مبدل شد اما بعد از گذشت دو سال از این حادثه داماد بار دیگر دست در دست عروسش بی‌توجه به سخنان اطرافیان درخصوص بدقدمی عروس با وی راهی دفترخانه شد تا ازدواجشان را به ثبت برسانند.

تهدید پدر به قتل داماد
عروس و داماد لبخندزنان روی صندلی نشسته بودند تا خطبه عقد خوانده شود. داماد در ستون مهریه نوشته بود 1375 سکه تمام بهار آزادی طرح قدیم و 1375 قطعه الماس. در آن لحظه عاقد با تعجب از داماد می‌پرسد که قضیه الماس جدی است یا فانتزی؟ و الماس باید چند قیراط با چه شفافیت و وضوح و تراش و شکل و رنگ باشد اما داماد در کمال ناباوری پرسید: قیراط چیست؟

بعد از دقایقی داماد این مهریه را حذف کرد و با توجه به مخالفت پدر و داماد قرار شد تعداد سکه‌ها نیز بلند اعلام نشود ولی از آن‌جایی که پدر عروس کم‌شنوا بود به ناچار تعداد سکه‌ها اعلام شد و این‌گونه این موضوع لو رفت. خیلی زود دعوا و همهمه همه‌جا را فرا گرفت و چند ساعت بعد خانواده داماد راضی شدند تا به سالن عقد بیایند اما بعد از عقد باز هم این ماجرا سر درازی داشت. پدر داماد به برادر عروس گفت: تا فردا تعداد سکه‌ها را به زیر 100 می‌رسانید وگرنه پسرم را با گلوله می‌کشم و شما که به تشییع جنازه‌اش آمدید متوجه حقیقت حرف‌هایم می‌شوید...

طلاق یک هفته‌ای نوعروس
بار اول دختر و پسر برای گرفتن برگه آزمایش راهی دفترخانه شدند اما دو روز بعد برای تکمیل پرونده نیامدند و در پاسخ گفتند این ازدواج سر نمی‌گیرد.

چند روز بعد بار دیگر آن‌ها راهی دفترخانه شدند تا پرونده را تکمیل کنند اما فردای آن روز پدر عروس آمد و شناسنامه دخترش را برد و گفت پشیمان است. چند روز دیگر نیز عروس و داماد راهی دفترخانه شدند تا وعده عقد بگذارند اما هنوز مدتی نگذشته بود که برنامه عقد را کنسل کردند تا این‌که سرانجام در یکی از روزها همه در دفتر حاضر شدند و مراسم عقد به خیر و خوشی انجام شد اما این هم پایان ماجرا نبود تا این‌که هفته بعد از عقد، تازه عروس با بی‌قراری راهی دفترخانه شد تا دادخواست طلاق بدهد!

حلقه دردسرساز
خطبه عقد زوج جوان جاری شده بود اما آن‌ها همچنان در اتاق عقد مانده بودند و گروه دیگری منتظر بودند تا نوبتشان شود اما ... عاقد که از این انتظار متعجب شده بود وارد سالن شد و منظره عجیبی دید. جایگاهی که به ارتفاع 30 سانت با تکه‌های به هم پیوسته برای استقرار عروس و داماد فراهم شده بود به طرز عجیبی از سوی عده‌ای از خانواده‌های عروس و داماد تکه تکه و جدا شده بود.

آن‌ها در نگاه‌های حیرت‌زده عاقد گفتند حلقه عروس از دست داماد افتاده و گم شده است. عروس گریه‌کنان به همسرش می‌گفت باید حلقه را پیدا کند تا این‌که پس از 10 دقیقه صدای صلوات به گوش رسید و عروس و داماد با چهره‌ای خندان و دست در دست هم از سالن خارج شدند و یک اتاق به هم ریخته پیش روی مرد عاقد ماند.

لطفاً درباره این مطلب نظر دهید!

تعداد بازديد : 1068
نظرات كاربران :
نام :
ايميل :
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد* 
 

تمامي حقوق مادي و معنوي سايت براي ني ني نما محفوظ مي باشد و استفاده از مطالب فقط بادرج نام و لينک سايت مجاز است.